مرتبه
تاریخ : دوشنبه 1391/02/25

إِنَّا هَدَیْنَاهُ السَّبِیلَ إِمَّا شَاكِرًا وَإِمَّا كَفُورًا

 ما راه را به او نشان دادیم یا سپاس گزار خواهد بود یا ناسپاس

چی شد آخرش میای یا نه خدا منتظره بیا دیگه بریم...




طبقه بندی: دیگر، 
ارسال توسط ماهان

مسئله‌ی «امر به معروف» که از سنخ «امر» کردن است و باید امرانه باشد و نه نصیحت یا توصیه به نیکی و خوبی و نیز «نهی از منکر» از سنخ بازدارندگی قاطع است و نه تذکر و گوشزد، نه تنها مختص اسلام نیست، بلکه اساساً مقوله‌ای نیست که کسی بخواهد یا بتواند آن را قبول نداشته باشد. چرا که همگان با رعایت [کم و بیش] آن زندگی را سامان می‌بخشند، جوامع را پدید می‌آورند و مدارج رشد را طی می‌کنند. لذا جامعه‌ای متمدن است که «امر به معروف و نهی از منکر» به صورتی قاطع و همگانی در آن رعایت شود و جامعه‌ای رشد یافته‌تر، تکامل‌ یافته‌تر، مدنی‌تر و مرفه‌تر است که بیشتز از سایرین این دو اصل اساسی حیات بشری را شناخته و اعمال کرده باشد.

برای روشن شدن موضوع به مثال‌های واقعی ذیل دقت نمایید:

الف – امر به معروف و نهی از منکر نسبت به مشروبات الکلی:

در یک کشور رشد فرهنگی و مدنی تا به حدی است که اگر راننده‌ای تصادف کند و مست باشد،‌ مقصر شناخته می‌شود. در کشور مترقی‌تر راننده‌ی مست تصادف هم نکند، مجرم است. در کشور مترقی‌تر اگر مست هم نباشد، اما دهانش بوی مشروب دهد یا اندکی الکل در خونش پیدا شود مجرم است، در برخی از ایالات کشور کانادا، اگر داخل خودرویی بطری مشروبی پیدا شود که درش باز شده است، راننده مجرم شناخته می‌شود، اگر چه خود او به هیچ وجه اهل مشروب نباشد و در کشور دیگری (چون جمهوری اسلامی ایران) اساساً خرید و فروش و مصرف مشروبات الکلی جرم شناخته می‌شود.

در کشورهای مترقی، به رعایت کلیه‌ی قوانین راهنمایی و رانندگی «امر» شده است و نسبت به هرگونه تخلف «نهی‌» شده است. لذا اگر مثلاً راننده‌ای، حتی در نیمه شب و خیابان خلوت، از چراغ قرمز عبور نماید، به غیر از ضبط گواهینامه، ممنوعیت دو یا چند ساله از رانندگی، پرداخت جریمه نقدی و ...، باید حتماً و حتماً به روانپزشک مراجعه نماید و نتایج آزمایشات و معالجات را نیز به پلیس راهنمایی و رانندگی ارائه دهد. چرا که از نظر آنان کسی که چنین مخاطره‌ای را برای خود یا دیگران ایجاد نماید، به احتمال قوی به نوعی اختلال عقلی مبتلا شده است. این خود مصداقی از «امر به معروف و نهی از منکر» است.

ب – امر به معروف و نهی از منکر نسبت به تحصیل کودکان:

در بسیاری از کشورها، مردمان از دمکراسی کاملی برخوردار هستند(؟!). آنان کاری ندارند که کودک عقلش نمی‌رسد. لذا اگر کودک دلش خواست تحصیل می‌کند و اگر نخواست نمی‌کند. یا اگر والدین خواستند او را مجبور به تحصیل می‌کنند و اگر نخواستند نمی‌کنند. اما در کشورهای مترقی [از جمله اروپا] اگر کودکی به سن هفت سالگی رسیده باشد و در مدرسه‌ای ثبت نام نکرده باشد، پلیس وارد عمل می‌شود، آن کودک را بالاجبار به مدرسه می‌فرستد و والدین او را نیز به خاطر اهمال مجرم شناخته و تنبیه می‌کند و ممکن است به طور کلی از آنها سلب قیمومیت نماید.

ج – امر به معروف و نهی از منکر در ساده‌ترین تعاملات اجتماعی:

در کشورهای مترقی اروپایی، اگر راننده‌ی تاکسی در داخل خودروی بدون مسافر خود سیگار بکشد، رادیو یا ضبط را روشن کند، پنجره را بدون درخواست مسافر باز کند و ...، مجرم شناخته شده و جریمه می‌شود و در صورت تکرار جواز وی باطل می‌گردد.

د- در کشورهای مترقی، اگر از محل مسکونی کسی صدایی [مثل موزیک، پارس سگ، داد و فریاد، کف و صوت و شادی، تعمیرات و ...] بیرون بیاید، پلیس فوراً سر می‌رسد و در شرایط عادی آنان را «نهی» می‌کند و اگر احساس کرد که موضوع از شرایط عادی تجاوز کرده است، حتی نسبت به بازداشت آنان اقدام می‌کند.

و – اگر شما در کشور‌هایی چون سوئیس، آلمان و ...، یک چوب کبریت روی زمین بیاندازید، دیگران با شما برخورد می‌کنند و شما را امر به معروف و نهی از منکر می‌کنند تا آن را بردارید و اگر برندارید به پلیس شکایت می‌کنند و آن وقت است که امر به معروف (انداختن آن در سطل زباله) و نهی از منکر (بازدارندگی از آلوده کردن شهر) با قوه‌ی قهریه‌ی پلیس به اجرا در می‌آید.

دقت فرمایید که «انسان» به صورت منفرد زندگی نمی‌کند که بتواند مدعی شود «من دوست دارم هر کاری دلم خواست بکنم، به دیگران چه ربطی دارد؟!» لذا ممکن است هر عملی که انجام دهد، منافع دیگران را ضایع کرده و یا به خطر بیاندازد. پس، دیگران حق دارند که وی را مجبور به یک عمل کرده یا از عملی بازدارند. به این می‌گویند: امر به معروف و نهی از منکر، که از نشانه‌های تمدن است و اسلام عزیز و مترقی آن را از واجبات هر فردی قرار داده است.

اساساً وجود قانون و نیز ضابطین اجرایی و سپس دادگاه‌ها و دادسراها، همگی جهت تحقق «عمل به معروف و خودداری از ارتکاب منکر» است. حتی در جنگل و در میان حیوانات وحشی نیز قوانینی در قالب خلقت و غریزه حکمفرما می‌باشد،‌ چه رسد به انسان. لذا انسان حتی اگر تنها وسط یک جنگل نیز زندگی کند، باز نمی‌تواند مدعی شود که دلش می‌خواهد هر طور که می‌خواهد باشد، چرا که زنجیره‌ی اجزای عالم به هم پیوسته است، شاید او دلش بخواهد در وسط جنگل درختی را نابود کند و یا بدون احتیاط آتشی برفروزد، جنگل که ملک شخصی او نیست. و اگر ملک شخصی هم باشد، آثار کار او در آب و هوا و اکوسیستم که فقط به خودش بر نمی‌گردد. لذا امروزه شاهدیم که حتی برای آب و هوا، نحوه‌ی استفاده از طبیعت و ... به دنبال وضع قوانین بین ‌المللی الزام‌آور هستند.

پس، «امر به معروف و نهی از منکر»، مقوله‌ای عام، غیر قابل گریز و فراگیر است. منتهی هر جامعه و فرهنگی، به غیر از موارد عمومی، برای خود «معروف‌‌ها و منکر‌ها»یی دارد که مطابق با فرهنگ، اهداف و منافعش می‌باشد. به عنوان مثال در جوامع امریکایی و اروپایی زن [بدن و سکس زن، نه اصل وجود یا کرامات انسانی او] یکی از ابزار‌های مهم برای کسب درآمد و رونق اقتصادی دولت است. یک نماینده‌ی مجلس سوئدی در مخالفت با پیشنهاد محدودیت آزادی‌های جنسی گفته بود: «دختران و زنان ما برای کشور ما حکم نفت در کشورهای نفت‌خیز را دارند و ارز آور هستند». بدیهی است که در چنین فرهنگی، هر گونه‌ مانعی برای بهره‌وری بیشتر از زن، مثل حجاب، عفاف، خانواده، تقیدات اخلاقی یا دینی و ...، مکروه و منکر است. لذا با آن برخورد می‌کنند.

در جامعه و فرهنگ ما نیز فساد، فحشا، زنا، تجاوز، سوء استفاده، تحقیر زن، اسارت، برخورد ابزاری با انسان، ازدیاد نسل بی‌هویت، خود فروشی، بی‌فیدی، بی‌تعهدی، تحریک عمومی و بی‌ضابطه که منجر به مفاسد بسیاری می‌گردد و ...، بسیار مکروه و منکر است، لذا با آن برخورد می‌شود.

و به طور کلی دقت فرمایید که عملکرد دلخواه، ارمغانی به جز آنارشیسم و فاشیسم ندارد. لذا در هیچ کجای دنیا، حتی کشورهایی که دم از دمکراسی زده و پرچم حقوق بشر را چون گرزی آهنین بر سر سایر ملت‌ها می‌کوبند، ضوابط بیشتر و استفاده از اختیارات دلبخواهی محدود‌تر است. چرا که در چنین فرهنگی [دلبخواهی] نیز، قواعدی حاکم می‌شود که دیگر نه مبتنی بر وحی است و نه عقل و نه اکثریت، بلکه مبتنی بر «زور» است. هر کسی دلش می‌خواهد هر کاری خواست بکند، اما چون منافع مشترک است و یا تداخل دارد، آن کسی موفق می‌شود که «زور» بیشتری دارد.

                                            x-shobhe.com   




طبقه بندی: شبهه، 
ارسال توسط ماهان
مرتبه
تاریخ : چهارشنبه 1391/02/6

بسم‌اللّه‌الرّحمن‌الرّحیم‌
روز شیرین و مطلوبى براى بنده است كه در جمع شما عزیزان، برادران، جوانان و نوردیدگان نیروهاى مسلح در اینجا حضور پیدا كنم و شما را از نزدیك ببینم و جملاتى با شما سخن بگویم و از مظاهر انگیزه و تحرك و دلهاى پاك و نورانى شما بهره‌مند شوم. روز ارتش بر شماها مبارك باد. امیدوارم كه هر كدام از شماها -كه شاید بشود گفت عموماً جوان هستید و دورانهاى خوب زندگى را میگذرانید- ان‌شاءاللّه براى آینده‌ى كشور، عزت كشور، سربلندى و اقتدار این ملت، یك مظهرى، یك سنگرى، یك نمونه‌ى عالى‌اى باشید و خداى متعال اینگونه مقدر كند.

خب، بحمداللّه نیروى زمینى ارتش رشد و بالندگى پیدا كرده؛ انسان این را احساس میكند. این حركت، این روند مبارك، از آغاز پیروزى انقلاب اسلامى و تشكیل نظام جمهورى اسلامى شروع شد. نه اینكه كسى تصور كند كه در دوران رژیم طاغوت، در بین ارتش، نیروهاى مؤمن نبودند یا كم بودند؛ نه، اینجور نیست. بنده همان موقع هم با بعضى از ارتشى‌ها مرتبط بودم - با بعضى ارتباط دوستى داشتیم، با بعضى ارتباطهاى انقلابى و مبارزاتى داشتیم - آن روز هم در بدنه‌ى ارتش، انسانهاى مؤمن، علاقه‌مند و صادق كم نبودند؛ انسان اینها را در مناسبتهاى مختلف، در جاهاى مختلف میدید؛ كه بنده دیده بودم. رفقاى دیگرى هم بودند كه آنها هم با بدنه‌هائى، با گوشه‌هائى آشنا بودند. منتها جهتگیرى‌هاى افراد یك معنا دارد، جهتگیرى سازمان و كلیت، یك معناى دیگرى دارد. وقتى جهتگیرى كلیت یك جامعه، یك سازمان، یك مجموعه غلط بود، تلاشهاى فردى هرچه هم در آن جامعه انبوه باشد، نتیجه‌ى خودش را نخواهد بخشید. آن روز اینجورى بود.

از امام صادق (علیه‌السّلام) نقل شده است - على‌الظاهر از امام صادق (علیه‌السّلام) است كه ایشان حدیث قدسى را روایت میكنند - كه فرمودند:
«لأعذّبنّ كلّ رعیّة فى الاسلام اطاعت اماما جائرا لیس من اللّه عزّ و جلّ و ان كانت الرّعیّة فى اعمالها برّة تقیّة».(1) مضمون حدیث این است: اگر سررشته‌ى نظام یك جامعه به دست انسانهاى فاسد و ناباب و ستمگر و منحرف باشد، حركات مؤمنانه‌ى افرادى كه در این جامعه هستند، به جائى نمیرسد؛ و اگر در آنچنان جامعه‌اى كسانى تسلیم باشند و از آن ستمگران اطاعت كنند، خدا آنها را هم عذاب میكند. البته در همین حدیث، عكسش هم هست: «و لأعفونّ عن كلّ رعیّة فى الاسلام اطاعت اماما هادیا من اللّه عزّ و جلّ و ان كانت الرّعیّة فى اعمالها ظالمة مسیئة»؛ كه حالا اینها شرح دارد، نمیشود با همین ظاهر اكتفاء كرد.

ادامه مطلب در لینک زیر :

http://farsi.khamenei.ir/speech-content?id=19442




طبقه بندی: بیانات، 
ارسال توسط ماهان

1-هم آمریكا بداند، هم دست‌نشاندگانش بدانند، هم سگ نگهبانش رژیم صهیونیستى در این منطقه بداند؛ پاسخ ملت ایران به هرگونه تعرضى، هرگونه تجاوزى، بلكه هر گونه تهدیدى، پاسخى خواهد بود كه از درون، آنها را از هم خواهد پاشید و متلاشى خواهد كرد.

2-ما در قضایاى ضدیت با اسرائیل دخالت كردیم؛ نتیجه‌اش هم پیروزى جنگ سى و سه روزه و پیروزى جنگ بیست و دو روزه بود. بعد از این هم هر جا هر ملتى، هر گروهى با رژیم صهیونیستى مبارزه كند، مقابله كند، ما پشت سرش هستیم و كمكش میكنیم و هیچ ابائى هم از گفتن این حرف نداریم. این حقیقت و واقعیت است.

3-در حركت 33 ساله انقلاب اسلامی، افت و خیز بوده اما حركت به سمت اهداف اصلی، هیچگاه متوقف نشده و همواره ادامه داشته است.

4-بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمَنِ الرَّحِیمِ . . . یوم الله دوازدهم فروردین ، روز جمهوری اسلامی گرامی باد . . . حضرت امام خمینی (ره) : رای بدهید به جمهوری اسلامی ، نه یك حرف زیادتر و نه یك حرف كمتر . . . ( بخشی از بیانات در جمع علما و روحانیون حوزه علمیه قم 15/12/1357 ) . . . حضرت امام خامنه ای ( مد ظله العالی ) : یك زنجیره‌ى منطقى وجود دارد؛ پیش‌ها این را گفتیم، بحث شده. حلقه‌ى اول، انقلاب اسلامى است، بعد تشكیل نظام اسلامى است، بعد تشكیل دولت اسلامى است، بعد تشكیل جامعه‌ى اسلامى است، بعد تشكیل امت اسلامى است؛ این یك زنجیره‌ى مستمرى است كه به هم مرتبط است. منظور از انقلاب اسلامى - كه حلقه‌ى اول است - حركت انقلابى است؛ والّا به یك معنا انقلاب شامل همه‌ى این مراحل میشود. اینجا منظور ما از انقلاب اسلامى، یعنى همان حركت انقلابى و جنبش انقلابى كه نظام مرتجع را، نظام قدیمى را، نظام وابسته و فاسد را سرنگون میكند و زمینه را براى ایجاد نظام جدید آماده میكند. حلقه‌ى بعد، نظام اسلامى است. منظور من در اینجا از نظام اسلامى، یعنى آن هویت كلى كه تعریف مشخصى دارد، كه كشور، ملت و صاحبان انقلاب - كه مردم هستند - آن را انتخاب میكنند. در مورد ما، مردم ما انتخاب كردند: جمهورى اسلامى. جمهورى اسلامى یعنى نظامى كه در آن، مردم‌سالارى از اسلام گرفته شده است و با ارزشهاى اسلامى همراه است . ما از این حلقه هم عبور كردیم . . . (بخشی از بیانات در دیدار دانشجویان كرمانشاه 24/07/1390)

دیگر جملات در http://farsi.khamenei.ir/news-content?id=19243




طبقه بندی: بیانات، 
ارسال توسط ماهان
مرتبه
تاریخ : دوشنبه 1391/01/7
مأمون، خلیفه باهوش و باتدبیر عباسى، پس از آنكه برادرش محمد امین را شكست داد و از بین برد و تمام منطقه وسیع خلافت آن روز تحت سیطره و نفوذش واقع شد، هنوز در مرو (كه جزء خراسان آن روز بود) به سر مى‏برد كه نامه‏اى به امام رضا علیه السلام در مدینه نوشت و آن حضرت را به مرو احضار كرد. حضرت رضا عذرهایى آورد و به دلایلى از رفتن به مرو معذرت خواست. مأمون دست بردار نبود.
نامه‏هایى پشت سر یكدیگر نوشت، تا آنجا كه بر امام روشن شد كه خلیفه دست بردار نیست.
امام رضا از مدینه حركت كرد و به مرو آمد. مأمون پیشنهاد كرد كه بیا و امر خلافت را به عهده بگیر. امام رضا كه ضمیر مأمون را از اول خوانده بود و مى‏دانست كه این مطلب صد درصد جنبه سیاسى دارد، به هیچ نحو زیر بار این پیشنهاد نرفت.
مدت دو ماه این جریان ادامه پیدا كرد، از یك طرف اصرار و از طرف دیگر امتناع و انكار.
آخرالامر مأمون كه دید این پیشنهاد پذیرفته نمى‏شود، موضوع ولایت عهد را پیشنهاد كرد. این پیشنهاد را امام با این شرط قبول كرد كه صرفا جنبه تشریفاتى داشته باشد و امام مسؤولیت هیچ كارى را به عهده نگیرد و در هیچ كارى دخالت نكند. مأمون‏ هم پذیرفت.
مأمون از مردم بر این امر بیعت گرفت. به شهرها بخشنامه كرد و دستور داد به نام امام سكه زدند و در منابر به نام امام خطبه خواندند.
روز عیدى رسید (عید قربان)، مأمون فرستاد پیش امام و خواهش كرد كه: در این عید شما بروید و نماز عید را با مردم بخوانید، تا براى مردم اطمینان بیشترى در این كار پیدا شود. امام پیغام داد كه: «پیمان ما بر این بوده كه در هیچ كار رسمى دخالت نكنم، بنابراین از این كار معذرت مى‏خواهم.».
مأمون جواب فرستاد: مصلحت در این است كه شما بروید تا موضوع ولایت عهد كاملا تثبیت شود. آن قدر اصرار و تأكید كرد كه آخرالامر امام فرمود:
 «مرا معاف بدارى بهتر است و اگر حتما باید بروم، من همان‏طور این فریضه را ادا خواهم كرد كه رسول خدا و على بن ابى طالب ادا مى‏كرده‏اند.».
مأمون گفت: «اختیار با خود تو است، هرطور مى‏خواهى عمل كن.».
بامداد روز عید، سران سپاه و طبقات اعیان و اشراف و سایر مردم، طبق معمول و عادتى كه در زمان خلفا پیدا كرده بودند، لباسهاى فاخر پوشیدند و خود را آراسته بر اسبهاى زین و یراق كرده، پشت در خانه امام، براى شركت در نماز عید حاضر شدند.
سایر مردم نیز در كوچه‏ها و معابر خود را آماده كردند و منتظر موكب با جلالت مقام ولایت عهد بودند كه در ركابش حركت كرده به مصلّى‏ بروند. حتى عده زیادى مرد و زن در پشت بامها آمده بودند تا عظمت و شوكت موكب امام را از نزدیك مشاهده كنند. و همه منتظر بودند كه كى در خانه امام باز و موكب همایونى ظاهر مى‏شود.
از طرف دیگر حضرت رضا همان‏طور كه قبلا از مأمون پیمان گرفته بود، با این شرط حاضر شده بود در نماز عید شركت كند كه آن‏طور مراسم را اجرا كند كه رسول خدا و على مرتضى اجرا مى‏كردند، نه آن‏طور كه بعدها خلفا عمل كردند. لهذا اول صبح غسل كرد و دستار سپیدى بر سر بست، یك سر دستار را جلو سینه انداخت و یك سر دیگر را میان دو شانه، پاها را برهنه كرد، دامن جامه را بالا زد، و به كسان خود گفت شما هم این‏طور بكنید. عصایى در دست گرفت كه سر آهنین داشت. به اتفاق كسانش از خانه بیرون آمد و طبق سنت اسلامى در این روز، با صداى بلند گفت:
 «اللَّه اكبر، اللَّه اكبر».
جمعیت با او به گفتن این ذكر هم آواز شدند و چنان جمعیت با شور و هیجان‏ هماهنگ تكبیر گفتند كه گویى از زمین و آسمان و در و دیوار این جمله به گوش مى‏رسید. لحظه‏اى جلو در خانه توقف كرد و این ذكر را با صداى بلند گفت:
 «اللَّه اكبر، اللَّه اكبر، اللَّه اكبر على ما هدانا، اللَّه اكبر على ما رزقنا من بهیمة الانعام، الحمد للَّه على ما ابلانا».
تمام مردم با صداى بلند هماهنگ یكدیگر این جمله را تكرار مى‏كردند، در حالى كه همه به شدت مى‏گریستند و اشك مى‏ریختند و احساساتشان به شدت تهییج شده بود. سران سپاه و افسران كه با لباس رسمى آمده بر اسبها سوار بودند و چكمه به پا داشتند، خیال مى‏كردند مقام ولایت عهد با تشریفات سلطنتى و لباسهاى فاخر و سوار بر اسب بیرون خواهد آمد. همینكه امام را در آن وضع ساده و پیاده و توجه به خدا دیدند، آنچنان تحت تأثیر احساسات خود قرار گرفتند كه اشك ریزان صدا را به تكبیر بلند كردند و با شتاب خود را از مركبها به زیر افكندند و بى‏درنگ چكمه‏ها را از پا درآوردند. هركس چاقویى مى‏یافت تا بند چكمه‏ها را پاره كند و براى بازكردن آن معطل نشود، خود را از دیگران خوشبخت‏تر مى‏دانست.
طولى نكشید كه شهر مرو پر از ضجّه و گریه شد، یكپارچه احساسات و هیجان و شور و نوا شد. امام رضا بعد از هر ده گام كه برمى‏داشت، مى‏ایستاد و چهار بار تكبیر مى‏گفت و جمعیت با صداى بلند و با گریه و هیجان او را مشایعت مى‏كردند. جلوه و شكوه معنا و حقیقت چنان احساسات مردم را برانگیخته بود كه جلوه‏ها و شكوههاى مظاهر مادى- كه مردم انتظار آن را مى‏كشیدند- از خاطرها محو شد.
صفوف جمعیت با حرارت و شور به طرف مصلى حركت مى‏كرد.
خبر به مأمون رسید. نزدیكانش به او گفتند اگر چند دقیقه دیگر این وضع ادامه پیدا كند و على بن موسى به مصلى برسد، خطر انقلاب هست. مأمون بر خود لرزید.
فورا فرستاد پیش حضرت و تقاضا كرد كه برگردید، زیرا ممكن است ناراحت بشوید و صدمه بخورید. امام كفش و جامه خود را خواست و پوشید و مراجعت كرد، و فرمود: «من كه اول گفتم از این كار معذورم بدارید.»



طبقه بندی: داستان راستان، 
ارسال توسط ماهان
(تعداد کل صفحات:9)      [1]   [2]   [3]   [4]   [5]   [6]   [7]   [...]  

آرشیو مطالب
امکانات جانبی
blogskin

ابزار وبلاگ

قالب وبلاگ

دانلود آهنگ